این مردم نازنین ، یک جامعه شناسی شیرین و روان

نگاهی به کتاب این مردم نازنین ، قصه های رضاکیانیان با مردم

این مردم نازنین ، یک جامعه شناسی شیرین و روان

رضا کیانیان را حداقل به عنوان یک بازیگر مطرح و حرفه ای اکثر مردم می شناسند و اعضای جامعه ایرانی در واقع این مردم نازنین خاطراتی جالب با یکی از فیلم های او دارند. “این مردم نازنین”کتابی جالب به قلم رضا کیانیان از خاطرات و برخورد های خود با هموطنان خود در جای جای این میهن پهناور و در خارج از کشور می باشد . خاطرات این کتاب شامل بامزه ترین و پر تامل ترین و تلخترین رفتار ها و باور های این مردم نازنین می باشد. شاید از یک نگاه به نظر برسد این کتاب صرفا به حواشی یک بازیگر مشهور سینما پرداخته که صرفا جنبه سرگرمی دارد ولی اگر بخواهیم از بعد جامعه شناسی به این کتاب نگاه کنیم می توان به نکات طلایی در شناخت مردمی که هر روز با آنها سرو کار داریم دست یابیم . این نکات می تواند بر روی روابط اجتماعی و کاریما تاثیر مثبت و کارآمدی داشته باشد.

همه ما در روز چه از لحاظ کاری و از لحاظ اجتماعی با این مردم نازنین در ارتباط هستیم و این امر کاملا طبیعی و اجتناب ناپذیر می باشد و قطعا ما به محبوبیت رضا کیانیان برای مردمی که با آنها رابطه داریم نیستیم ولی خوب نمی توان اصل روابط ما با مردم را نادیده گرفت و آنرا امری غیر مفید و مضر تلقی نمود.

همه ما تلاش داریم تا از نظر اجتماعی و کاری فردی ممتاز باشیم و باور داریم این مسئله به کیفیت روابط ما با دیگران ارتباط مستقیم دارد. هر چه پل ارتباطی ما مطلوب تر باشد بهتر به اهدافمان می رسیم .

در این کتاب داستان هایی وجود دارد که باعث شناخت ما نسبت به مردم پیرامون ما می گردد. مردمی که شاید از روی ظاهر و یا موقعیت آنها قضاوت یکطرفه داریم و این قضاوت باعث ایجاد مشکل در ارتباط با افراد می گردد. به طور مثال شاید تصور کنیم افرادی که به ظاهر موقعیت مالی و اجتماعی بالایی دارند بسیار باهوش تر و دارای قدرت ادراک بیشتری نسبت به افراد متوسط و یا متوسط به پایین جامعه می باشند که این دیدگاه در این کتاب نقض می شود و باعث می شود ما بتوانیم ذهن خود را از قضاوت خالی کرده و به افراد در ارتباط با ما فرصت اعلام حضور بدهیم و بتوانیم عادت بد پیش داوری را به مهارت کشف رفتاری و اخلاقی افراد مختلف تغییر دهیم.

برای آشنا شدن شما با این کتاب شیرین و روان که گاه لبخندی به لب شما به ارمغان می آورد و گاه شما را به تامل و تفکر در رابطه با این مردم نازنین می پردازد چند حکایت نقل می کنیم باشد که علاقه مند به مطالعه این کتاب گردید.

 روز – شب – خارجی – خیابان تهران

بعد از سریال وکلای جوان – که در آن دفتر وکالت داشتم و با تعدادی هم کار جوان ، سعی می کردیم کار مردم را راه بیندازیم – کلی مراجعه کننده در خیابان ها داشتم که از من تقاضا می کردند وکالت شان را قبول کنم. یکبار در خیابان جم ، مردی خوش پوش و سامسونیت به دست با عجله از اتومبیل اش پیاده شد و جلوی مرا گرفت. خودش را معرفی کرد. یک شرکت تجاری داشت و می گفت شرکای اش سهام او را بالا کشیده اند و با پرونده سازی او را ساقط کرده اند. کیف اش را روی ماشین گذاشت و آن را باز کرد. مملو از مدارک گوناگون بود. با التماس از من می خواست وکالت اش را قبول کنم. می گفت در تلویزیون دیده که من و همکارانم آدم های سالمی هستیم و وکلای شریفی هستیم و رشوه قبول نمی کنیم. می گفت مدت هاست دنبال من است که مرا پیدا کنید. این ها را که گفت فهمیدم چرا سرش کلاه رفته و شرکای اش چگونه از همه چیز ساقط اش کرده اند.

روز-شب- داخلی-خارجی-خیلی جاها

سال ها پیش که تازه معروف شده بودم ، روزی در ترافیک خیابان بهشتی ، پشت فرمان رنو ۵ سبزم منتظر نشسته بودم. پسر نوجوانی قصد داشت شیشه ی ماشین را پاک کند. تا مرا دید، کمی صبر کرد ، به من خیره شد و پرسید: تو بازیگری ؟ گفتم بله! گفت : اسمت چیه؟ گفتم: تو باید بگی. گفت ا: اول اسمت را بگو . گفتم: ک. گفت کتیبایی؟

بارها مرا با اسامی بازیگران دیگر صدا زده اند و از من امضا خواسته اند. اوایل برای آن ها توضیح می دادم که من هاشم پور نیستم. قریبیان ، انتظامی ، نصیریان ، رشیدی و… نیستم . من رضا کیانیان هستم ، اما بعدتر اصراری نداشتم و ندارم. با هر اسمی صدایم کنند امضا می کنم. به اسم خیلی ها امضا داده ام ، حتی مجید انتظامی !

اما یک روز خانم سن و سال داری مرا به اسم تهرانی صدا زد و از من امضا خواست ، من هم به نام هدیه تهرانی برایش امضا کردم .

روز – شب – خارجی – خیابان های تهران

بارها پیش آمده که وقتی در حال راننده گی هستم و عده ای خلاف می کنند، عصبانی شوم. مثلا چراغ قرمز رد می کنند، از فرعی با سرعت وارد اصلی می شوند، یک طرفه می رانند، دوبله پارک می کنند و سد راه می شوند. عصبانی می شوم و بوق می زنم یا راه نمی دهم. خلاف کارانی که به آن ها اعتراض می کنم به من می گویند شما دیگر چرا؟ شما که الگوی جامعه هستین چرا بوق می زنین؟ شما دیگه چرا راه نمی دین؟ چرا اعتراض می کنین؟

روز – شب – داخلی – خارجی – مکه

با کمال تبریزی،حسن پور شیرازی، عمو پورنگ، سیروس مقدم و … به سرپرستی آقای نوروز بیگی رفته بودیم مکه. بقیه ی کاروان مان هم زایرین معمولی بودند.هم کاروانیان ما از دیدن ما تعجب می کردند. ایرانیان دیگر هم که با کاروان های دیگر آمده بودند و ما را در مدینه و مکه می دیدند، تعجب می کردند و می پرسیدند: شما هم مکه می آیید؟ یا می گفتند: خوشا به سعادت شما. مثل این بود که گویا ما تازه مسلمان شده ایم. به ما التماس دعا می گفتند. مطرب و مکه؟!

نام کتاب: این مردم نازنین ، قصه های رضا کیانیان با مردم
نویسنده : رضا کیانیان
ناشر : نشر مشکی

گرد آوری شده : وبلاگ عادلی

  «نیک و پسندیده است که زحمات یک نویسنده را با درج کپی رایت ارج بنهیم»

نظر بدهید

0 comment

×